یاس و نمک
یاس می خواهم و نمک!
برای هر روز!
یاس می خواهم و نمک!
برای هر روز!
امشب ستاره ها را جیوه ای رنگ می زنم.
شاید هزاران روی ماه تو دلتنگی ام را روشن تر کند.
در روزگار جهل، شعور، خود جرم است و درجمع زبونان، بلندی روح و دلیری دل، گناه نابخشودنی است.
زنده یاد شریعتی
هوا دو سه روزی است که خوب سرد شده !
15 درجه کاهش دما!
دمای هوا 5 درجه است.
پنجره را باز می کنم.
نسیم سرد اردیبهشت بوی رودخانه ی روبروی خانه را به داخل اتاق می آورد.
و من یخ می کنم!
زیر پتو می روم!
کیف می کنم!
کیف اردیبهشتی!
اسلام اجازه نمی دهد! اگر نه می گفتم جای همتان خالی!
به به کم الله!
بی نظمی به شدت حال گیر است!
امشب ویرانم...
با کلمات به ظاهر کودکانه ای که تو می گویی!
بادکنک ! بدهکاری! و کلمه ای که می لرزم و می ترسم از نوشتنش ...!
و تو هی این کلمه را تکرار می کنی و من در سکوتم ویران می شوم!
و تو با امید و خنده باز تکرار می کنی! و من خرد می شوم!
سکوت می کنم ! به این صفحه زل می زنم تا چشمانم را نبینی!
دل خوش به آخرین کلماتی هستم که تکرارشان می کنی:
امید و توکل!
همین...
شعار عدالت چقدر گوش خراش و بلند و خنده دار است.انقدر بلند که صدایش به مسکو هم رسیده است.می خندم.همین
...
و اینک عموعباس !